مقام و منزلت زن در نهج البلاغه

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 

 

مقام و منزلت زن در نهج البلاغه

مربوط به درس سیری در نهج البلاغه

زیر نظر سرکار خانم دکتر شاوردی

 

 

 

تهیه و تنظیم:رویا جدیدی

بعد فراغه من حرب الجمل، فی ذم النساء مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الاِِْیمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ: فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَأَمَّا فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَأَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ مِنْهُنّ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَأَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الاََْنْصَافِ مِنْ مَوارِیثِ الرِّجَالِ؛ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ، وَکُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَلاَتُطِیعُوهُنَّ فِی المَعْرُوفِ حَتَّى لاَ یَطْمَعْنَ فِی المُنکَرِ

«خطبه 80 یکى از خطبه‏هاى امام است که پس از پایان جنگ جمل در نکوهش بعضى از زنان‏ایراد شده است‏»

اى مردم جمعى از زنان هم از نظر ایمان،هم از جهت‏بهره و هم از موهبت عقل دررتبه‏اى کمتر از مردان قرار دارند، اما گواه بر کمبود ایمانشان همان بر کنار بودن از نماز و روزه در ایام عادت است،و اما بهره آنها،گواهش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است،و امابهره آنها،این است که شهادت دو نفر آنان معادل شهادت یک مرد است،پس از زنان‏بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید،اعمال نیک به عنوان اطاعت و تسلیم بى قید و شرط(در برابر)آنان انجام مدهید تا در اعمال بد انتظار اطاعت از شما نداشته باشند. (همان گونه)در قسمت‏شرح این خطبه مى‏خوانید امام(ع)مى‏خواهد با این سخن از زنانى‏همچون عایشه آتش افروز جنگ جمل انتقاد کند)

درباره خطبه 80 بیشتر بدانیم.

این خطبه را«سبط ابن جوزى‏»در کتاب‏«تذکرة الخواص‏»نقل کرده و عده‏اى دیگر از دانشمندان نیز آن را نقل کرده‏اند.(مستدرک و مدارک‏نهج البلاغه صفحه‏246)

محمدحسین فضل‌الله، از مراجع تقلید معاصر شیعه در لبنان، انتساب این گفته به علی را به چالش کشیده، و معتقد است که قرآن تصویری بسیار متفاوتی از زن ارائه می‌کند.

رضا اصلان در رد انتساب نقص عقل به زنان اینگونه استدلال می‌کند که سیره‌های محمد مکرراً صحبت از مشورت او با زنانش و پیروی او از نظرات آنها (حتی در موضوعات نظامی) می‌کنند. اصلان معتقد است که مرد بودن غالب مفسرین بصورت تاریخی باعث شده به نقطه نظر زنان توجه متعادل نشود و یکی از دلایلی بوده که چنین تناقض های درونی‌ای مورد بحث قرار نگیرند

«ابن ابى الحدید»مى‏گوید:

هر کس در تاریخ و اخبار چیزى نوشته صریحا گفته است عایشه سر-سخت‏ترین دشمنان عثمان بود،حتى روزى یکى از لباسهاى پیامبر(ص)رابیرون آورد و در منزل خویش آویخت،و به هر کس وارد خانه مى‏شد مى‏گفت‏این لباس پیغمبر است هنوز کهنه نشده و عثمان سنت او را کهنه ساخته است.

گفته‏اند نخستین کسى که عثمان را«نعثل‏»نامید و همواره مى‏گفت:

(اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا):

«نعثل را بکشید خدا او را بکشد»عایشه بوده است‏عایشه هنگام کشته شدن عثمان در مکه بود گزارش قتل عثمان را به اودادند و او خیال مى‏کرد پس از عثمان طلحه را رئیس حکومت‏خواهند کرد،لذا از مکه با سرعت‏به سوى مدینه حرکت کرد و در سرزمینى به نام‏«شراف‏»«عبید بن ابى سلمه‏»از او استقبال کرد،عایشه اخبار مدینه را از او پرسید و اوپاسخ داد،عثمان کشته شد.

عایشه پرسید بعد از آن چه؟

گفت‏با على(ع)بهترین رهبر بیعت کردند.

عایشه گفت اگر این حرف صحیح باشد اى کاش آسمان بر زمین فرو ریزدواى بر تو ببین چه مى‏گوئى؟گفت:

همان است که گفتم،عایشه سخت ناراحت‏شد«عبید»پرسید اى مادرمؤمنان چرا این طور شدى؟من بین مشرق و مغرب بهتر و سزاوارتر از او به خلافت‏سراغ ندارم،و نظیرى براى او در تمام حالات نمى‏بینیم چگونه تو از حکومت اوناراحتى،عایشه جوابى ندارد!

دستور داد از همانجا او را به مکه برگردانند و در بین راه مى‏گفت:

(قتلوا ابن عفان مظلوما):

«عثمان را مظلوم کشتند»!طلحه و زبیر،نامه‏اى وسیله عبد الله زبیر برایش‏فرستادند و از او خواستند به عنوان مطالبه خون عثمان مردم را از بیعت على(ع)برگرداند.

هنگامى که عایشه در مکه مقدمات کارش را فراهم مى‏کرد«ام سلمه‏»نیز در مکه بود و تصمیم گرفت از امام دفاع کند،عایشه مى‏خواست ام سلمه راهمچون‏«حفصه‏»در مبارزه با امام(ع)با خود همراه سازد لذا او را خواست‏و کمى از مظلومیت عثمان براى او صحبت کرد.

ام سلمه در پاسخ گفت:

تا دیروز مردم را بر ضد عثمان میشورانیدى و او را«نعثل‏»مى‏خواندى چراامروز چنین مى‏گوئى با اینکه موقعیت على را در نزد پیامبر خوب مى‏دانى و اگرفراموش کرده‏اى تا یاد آوریت کنم؟عایشه گفت عیبى ندارد!ام سلمه گفت:

بخاطر دارى که تصمیم گرفتى به پیامبر(ص)و على(ع)هنگامى که صحبت‏آنها طول کشید پرخاش کنى،و پیامبر در پاسخ فرمود: بخدا سوگند هیچ کس على را دشمن نمى‏دارد و با او کینه نمى‏ورزد-خواه از اهل بیت من باشد یا نه جز اینکه از ایمان خارج مى‏گردد؟عایشه گفت آرى‏و نیز بخاطر دارى که على(ع)کفش پیامبر را تعمیر مى‏کرد،پدرت و عمر ازپیامبر در مورد اینکه چه کسى را به خلافت‏برمى‏گزیند پرسش مى‏نمودند.و پیامبردر پاسخشان فرمود جائیکه الان نشسته مى‏بینم و اگر بگویم از گردش پراکنده‏خواهید شد چنانکه بنى اسرائیل از دور هارون پراکنده شدند.و پس از رفتن عمرو پدرت تو از پیامبر پرسیدى چه کسى را خلیفه قرار خواهى داد؟پیغمبر فرمود:

آن کس که کفش را تعمیر مى‏کند،و ما نگاه کردیم کسى جز على نبود،پرسیدیم مقصود على است؟گفت آرى،این مطلب را بیاد دارى؟عایشه گفت‏بلى‏ام سلمه پرسید:پس چرا مى‏خواهى با او مبارزه کنى؟

گفت‏براى اصلاح بین مردم!ام سلمه گفت:خود مى‏دانى!و از هم جداشدند،ام سلمه این جریان را براى امام نوشت.

عایشه هنگام حرکت‏شترى از شتران‏«یعلى بن امیه‏»بنام‏«عسگر»دراختیارش قرار دادند تا سوار گردد و هنگامى که نام آن را شنید به یاد حدیثى افتادکه پیامبر به او فرموده بود و او را از سوار شدن شترى به این نام بر حذر داشته بود،دستور داد این شتر را برگردانند ولى آنها جهاز و وسائل آن را تغییر دادند وگفتند این شتر دیگرى است،عایشه به سوى بصره حرکت کرد،در بین راه سگهاحمله کردند و شتران را فرار دادند کسى گفت‏«حوئب‏»سگهاى فراوانى داردو سخت‏حمله مى‏کنند،عایشه که نام‏«حوئب‏»را از پیامبر شنیده بود که سگهاى‏حوئب در راه حرکت‏بسوى جنگى ناپسند به او حمله مى‏کنند،یک مرتبه بخود آمدو گفت‏«سگهاى حوئب؟!»مرا برگردانید،اما بلا فاصله 50 نفر را فراهم کردندکه قسم خوردند اینجا سرزمین حوئب نیست و بالاخره رفت و جنگ جمل را براه‏انداخت(شرح ابن ابى الحدید جلد6 صفحه 215 تا227) .

در این نامه طولانى، امام کلیه حوادث بعد از رحلت پیامبر را که جامعه اسلامى بخود دیده است تشریح مى کند و در حقیقت، اجمالى از تاریخ سیاسى اسلام بعد از رحلت پیامبر را بیان مى نماید تا به جریان جمل مى رسد و جنگ جمل و انگیزه هاى بوجود آورنده این فتنه و فاجعه را تشریح مى کند و از زمینه هایى که باید در جامعه از بین برود تا این فتنه ها بوجود نیاید سخن مى گوید. در این رابطه است که امام به مسئله زن مى رسد زن، آن موجودى که در برپا شدن این فاجعه و این فتنه، نقشى عظیم داشته است. و کار چنین شده است که فرصت طلبانى، پیمان شکنانى، براى دستیابى به اهداف پلیدشان، از این نقطه ضعف جامعه سود برده اند نقطه ضعف هایى که هرگاه در جامعه موجود باشد، هر فتنه گر و توطئه گرى مى تواند از آن استفاده کند.
وقتى مسئله سیاهپوشى را رادیو امریکا مطرح کرد، چه کسانى در جامعه ما پیروى کردند این چه نقطه ضعفى در جامعه ما بود که با این فضاحت مورد استفاده توطئه گران قرار گرفت در جامعه اى که در آن، امیر المؤمنین على (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مى رود که از این نقطه ضعف استفاده شود، یعنى از زن، بعنوان ابزارى براى پیش برد اهداف سیاسى استفاده شود. امام مى خواهد این زمینه را منتفى کند، این پایگاه توطئه گران و فتنه جویان را نابود کند و با نابودى این پایگاه ها، توطئه ها خاموش بشود. مسأله زن در سخن امام (ع) با این مناسبت تاریخى آغاز مى شود بعنوان یک نقطه کور در جامعه، یک نقطه ضعف، یک زمینه اى براى سوء استفاده توطئه گران زنى که از آن موقعیت خاص و مسئولیت هاى خاص خودش پا فراتر مى گذارد، به مسائلى مى پردازد که از عهده او بیرون است و از او خواسته نشده است بالاخص که این زن از یک سلسله خصائص هم برخوردار باشد که جامعه پسند باشد و توده هاى مردم از این خصیصه هایى که در او وجود دارد، بهتر و بیشتر استقبال کنند، در آن صورت فاجعه عمیق تر است و مشکل دو چندان. در این موقعیت و با این شرایط تاریخى است که امام این سخنان را مى گوید.
اما تفسیر محتواى کلام. در این سخن، کلمه «ایمان»، «حظ» و کلمه «عقل» بکار برده شده است. ما روى این سه کلمه کمى تأمل مى کنیم. ایمان به چند معنا بکار رفته است گاه ایمان، صرفا به مسأله اعتقاد، اعتقاد جازم و عقیده قلبى.
و آن گره و آن حالت جزم و یقین فکرى اطلاق مى شود که ناشى از تفکر و ناشى از استدلال و دیگر ابزار شناخت است. انسان با تکیه و استفاده از ابزار مختلف شناخت به یک سلسله باورهایى مى رسد که به آن باورها ایمان گفته مى شود، این یک معناى ایمان است. ایمانى که در این سخن امام آمده به این معنا نیست، به دلیل تفسیرى که به دنبالش هست. گاه ایمان، به معناى عمل و مسئولیت هاى ناشى از عقیده مى آید، چرا که ایمان تجلى عقیده در عمل است. وقتى عمل جلوه گاه عقیده انسان باشد، به نام ایمان و به اسم ایمان مطرح مى شود. ایمام آن اعمال ناشى و سرچشمه گرفته از اعتقاد قلبى انسان است. باز ایمان به این معنا در قرآن و در متون اسلامى آمده، اما در سخن امام ایمان به این معنا هم اطلاق نشده است، به علت تفسیرى که خود امام دارد.
گاهى هم ایمان، به معناى عمل و مسئولیت هاى حاکى از اعتقاد است. در بسیارى از موارد، به عمل انسان و مسئولیت ها و عقاید باطنى که آن عمل نشان دهنده و ارائه دهنده آنهاست، ایمان گفته مى شود. و معناى چهارمى هم ایمان دارد که در موارد مختلف هم بکار رفته است. این بار، ایمان به معناى عمل و مسئولیت هایى است که در مقوله هاى حقوقى و در نظام ارزشى و به تعبیر دیگر در شرع از انسان خواسته اند. به دنبال عقایدى که انسان داشته است، شرع از او به مقتضاى آن عقاید، این مسئولیت ها را خواسته است. ایمان، آن گونه مسئولیت هایى است که شرع بر اساس عقاید انسان از او طلب مى کند. ایمان به این معنا موارد استعمالش کم نیست در سخن امام (ع) ایمان به همین معنا به کار رفته است، چرا که به دنبالش تفسیر شده، «و امّا نقصان ایمانهنّ» یعنى اما این که مسئولیت هاى زن سبک است، کمتر است، دلیلش اینست که مى بینیم اسلام نماز و روزه را در زمان عادت ماهیانه اش از او نخواسته است.
مى بینیم در اینجا دقیقا ایمان به معناى مسئولیت هایى است که شرع بر اساس عقاید از یک شخص خواسته است. اسلام از زن، مسئولیت هاى سنگین نخواسته است. نقصان ایمان به این معنا و کمبود مسئولیت هایى که بر عهده زن گذاشته شده و نقصان وظائفى که از زن خواسته شده، نه اهانت به مقام زن است، نه کمبودى در شخصیت زن است و نه چیزى از مقام و منزلت زن مى کاهد بلکه این کم کردن مسئولیت ها صرفا از آن تفاوت هاى فیزیکى و روحى ناشى مى شود.
در مورد عقل، باز ما معانى مختلفى مى بینیم که در استعمالات منظور مى شود. نخست از عقل، مبدأ ادراک و حیات فکرى انسان منظور مى شود. گفته مى شود عقل یعنى آن مبدایى که ادراک انسان، تفکر انسان از آن مى جوشد. گاه به معناى اثر این مبدأ، به معناى مصدرى، آن تفکر و تعقل و ادراکى را که خاصیت این مبدأ انسانى و مبدأ شعور او است عقل مى نامند. گاه نیز مسئله عقل به معناى پیامدهاى تفکر است، آن حالت هایى که براى انسان بر اساس تفکر و بر اساس تعقل پیش مى آید. صبر و استقامت، تحمل، مسئله ضبط، مسئله دقت و مسائل مشابه، از آثار و پیامدهاى تعقل و تفکر است. در این جمله امام (ع) مى فرماید که زنان در عقل ناقصند، به دلیل تفسیرى که به دنبالش مى آید، نه منظور آنست که مبدأ فکرى زن از نظر کمى یا کیفى کوچکتر یا کمتر از آن مرد است و نه حتى به معناى تفکر به معناى مصدرى است، بلکه منظور آن آثار است که برخاسته از تفکر در زن به تناسب نیروهاى جسمانى و روحى اش اندک و ضعیف است، یعنى صبرش، استقامتش، تحملش، حافظه اش، دقتش. اگر کمبود این سلسله مسائل در زن بر اساس تفاوتهاى موجود بین او و مرد باشد، به معناى آن نیست که به زن اهانت شده یا مقام زن کمى پائین تر از آنچه که هست معرفى شده است. تفاوت هاى موجود بین زن و مرد از مقولات ارزشى و حقوقى نیست و قابل جعل نمى باشد و بهمین دلیل نابرابرى هاى در قبول مسئولیت ها ایجاد مى کند و مسئله عقل، مسئله حظّ و مسئله ایمان در رابطه با همین دید مطرح مى شود و امام سعى بر آن دارد که سیما و شخصیت زن را آن گونه که هست، آئینه وار ارائه بدهد، یعنى درست انگشت روى نقطه ضعفها بگذارد تا زن در جامعه اسلامى بتواند با جبران این کمبودها این خلأها را آن چنان پرکند که فاطمه وار و زینب وار نقش سازنده خود را در جامعه ایفا کند.
امام (ع) در شرایطى از مقام زن سخن مى گوید، از نقصان عقل و نقصان ایمان آنها سخن مى گوید که همسرى چون فاطمه دارد. اگر ما توجه به همین اصل داشته باشیم، بسیارى از مسائل حل مى شود. در برابر دیدگان على (ع)، فاطمه بوده است و در شرایطى که على (ع)، فاطمه را در زندگى دیده است، پس از سالها این سخن را بر زبان مى آورد تا زنان جامعه با توجه به خلأها و کمبودها خود را به مقامى چون فاطمه و چون دخترش زینب برسانند. منزلت  زن در کلام امیر

حضرت امیرالمؤمنان على علیه السلام مى‏فرمایند:

«فان المراة ریحانة و لیست‏بقهرمانة‏»

«زن مانند گل لطیف و زیباست و مانند مردان جنگى سخت و خشن نیست‏»

آفرینش از نظر قرآن کریم با جمال و زیبایى آمیخته است، هم جمال و زیبایى نفس و هم جمال و زیبایى نسبى خواه در قلمرو موجودهاى مادى و خواه در منطقه موجودهاى مجرد و معنوى. استنباط جمال و زیبایى نفسى هر موجود در حد ذات خویش - خواه ماده و خواه مجرد - از انضمام دو آیه قرآن حاصل مى‏شود.

اول: آیه «الله خالق کل شى‏ء» است که دلالت دارد هر چیزى غیر خدا، مخلوق ذات اقدس خداوند است‏خواه مجرد باشد و خواه مادى، خواه از ذوات باشد خواه از اوصاف.

دوم: آیه «الذى احسن کل شى‏ء خلقه‏»  است که دلالت دارد هر چیزى را که خداوند آفرید جمیل و زیبا خلق کرد و هیچگونه نقص و عیب نفسى در متن هستى یافت نمى‏شود، چه در نشئه ماده و چه در منطقه مجرد و نیز، هم در قلمرو ذوات اشیاء و هم در نشئه اوصاف آنها.

استظهار جمال و زیبایى نسبى برخى از موجودات نسبت‏به بعضى از موجودات دیگر نیز از بررسى چند مورد به دست مى‏آید، یکى آیه: «انا جعلنا ما على و الارض زینة لها»یعنى ما آنچه را که روى زمین قرار دارد از مناظر طبیعى به عنوان زینت زمین قرار داده و کره ارض را بدان مزین نمودیم، و دیگرى آیه، «انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب‏»  یعنى ما فضاى بالا را با ستاره‏هاى روشن زینت دادیم. از این آیات زینت و جمال نسبى موجودات مادى نسبت‏به یکدیگر معلوم مى‏شود. و زن مظهر جمال خداست. او موجودى لطیف و زیباست که مى‏تواند همچون مردان به تمام کمالات و مقامات معنوى نائل آید و این بدان معنا نیست که همچون مردان به میدان جنگ و کارزار رود بلکه خداوند زن و مرد را مکمل و کامل کننده یکدیگر آفریده است.

زن ریحان و گل است و شما مردها معطر باشید و این قدر با بوهاى متعفن، شامه‏تان را بد عادت نکنید. زنها به عطر ریحان معطرند و به شما عاطفه مى‏دهند. لذا در جنگهاى اسلامى، خشونتى که در جنگهاى غیر اسلامى هست، وجود ندارد و آن درنده خویى که دیگران دارند در میان مسلمین مشاهده نمى‏شود با این که مسلمین، زنها را به حجاب دعوت مى‏کنند، اما از عاطفه زن به عنوان یک محور تربیتى استفاده مى‏کنند. اسلام زن را در سایه حجاب و سایر فضایل به صحنه مى‏آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیاى کنونى، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تامین کند. زن وقتى با سرمایه غریزه به جامعه آمد دیگر معلم عاطفه نیست، فرمان شهوت مى‏دهد نه دستور گذشت، و شهوت جز کورى و کرى چیزى به همراه ندارد، لذا اسلام اصرار دارد که زن در جامعه بیاید ولى با حجاب بیاید، یعنى بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که درس شهوت و غریزه بیاموزد.

زنان پیشتاز

مالک بن انس (179 - 95 ه.ق) در «موطا» خود چنین نقل مى‏کند که عده‏اى از زنان در حالى اسلام آورده بودند که شوهران آنها کافر بوده‏اند مانند دختر ولید بن مغیره که همسر صفوان بن امیه بود و قبل از شوهرش مسلمان شد و نیز ام حکیم دختر حارث بن هشام که شوهرش عکرمة بن ابى جهل بود، پیش از همسرش اسلام آورد

حضرت على علیه‏السلام در حدیث اربعمائه بعد از این که فرمود در مراسم تجهیز مرده‏ها گفتار خوب داشته باشید به سخنى از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها استناد مى‏فرماید:

«فان فاطمه بنت محمد صلى الله علیه و آله وسلم لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنى هاشم فقالت: دعوا التعداد و علیکم بالدعاء»

یعنى حضرت زهرا(س) بعد از ارتحال رسول اکرم(ص) به زنان بنى هاشم که او را در ماتم یارى مى‏کردند و زینتها را رها کرده و لباس سوگ دربر نموده و مرثیه مى‏خواندند، فرمود: این حالت را رها کنید و بر شماست که دعا و نیایش نمایید. هدف در نقل این حدیث آن است که حضرت على علیه السلام معصوم بوده و تمام گفته‏هاى او حجت است ولى براى تثبیت مطلب به سخن معصوم دیگر تمسک مى‏کند و آن، حضرت زهرا سلام الله علیها است و انسان معصوم تمام رفتار و گفتار و نوشتار و قیام و قعود او حجت‏خداست و از این جهت فرقى بین زن و مرد نیست و همانطورى که سنت امام معصوم علیهم السلام حجت است‏سنت‏حضرت زهرا سلام الله علیها نیز حجت‏شرعى و سند فقهى خواهد بود و اگر زن راه فراگیرى علوم و معارف را پیش گیرد و زینت دنیا را رها کند و به زیور دنیا سرگرم شود همانند زنهایى از این گونه خواهد بود. و سر این تقسیم همانا غلبه خارجى است که در اثر نارسایى تعلیم و تربیت نظامهاى غیر اسلامى به نسلهاى دیگر منتقل شده است. از اینجا معلوم مى‏شود وصف ذاتى ولایتغیر زن این نیست که سرگرم حلیه و زیور بوده و در احتجاجهاى عقلى و مناظره‏هاى علمى و نیز مخاصمه‏هاى دفاعى غایب و محروم باشد.بلکه این ویژگى‏ها بر اثر شرایط محیطى و تربیتى بوده که در طول قرون متمادى بر زنها حاکم بوده و این شرایط محیطى و تربیتى اگر اصلاح شوند و محیط مناسبى براى تربیت زنان بوجود آید زنان نیز همچون مردان مى‏توانند به کمالات مادى و معنوى نائل آیند.

از دیدگاه ابن میثم بحرانی :   مقصود از اینکه احوال زن تماما بر مرد شر است،یا از جهت نفقه ای است که بر مرد دارد،که این ظاهر است و یا ا زجهت لذت بردن از اوست که این خود عاملی باز دارنده از اطاعت الهی است،که مرد را از خدا دور می کند و اینکه مرد را چاره ای نیست از همراه بودن با زن ضرورت و احتیاجی است که در طبیعت وجود دینوی نسبت به او هست و به خاطر این مساله است که مرد زن را تحمّل می کند.البته وجود شر در درون زن،عقلی است که قوی تر از معلول می باشد.(شرح نهج البلاغه ابن میثم)

از دیدگاه علامه خوئی:  مردان ناگزیر از رویارویی و بر خورد با شئون مادی و دنیوی می باشند که زندگی آنان از جهات مختلف با آن شئون ارتباط دارد.مانند مواجه شدن با مال،زن ،کارگران، همسایگان،نزدیکان،فرزندان و غیره که در این برخوردها آنان با سختیها و آسانیها ،خوبیها و بدیها و... روبرو می شوند که این امور،به خوبی یا بدی مرد در زندگی بر می گردد. مشکل ترین این برخوردها،برخورد با زن،در شئون مختلف زندگی اس...; و علی (ع)با سخنان خود این آگاهی را داد که این رویارویی از تمام جهات برای مرد شر است. زیرا زن اگر آشوبگر باشد عقل مرد را سلب می کند و اگر بد کار باشد دل مرد را ترسو می کند، اگر همسر مرد باشد، مرد مکلّف به پرداخت نفقه اش می باشدو اگر زن بیگانه باشد مرد را به فساد و گمراهی سوق می دهد و اگر دشمن مرد باشد با بهتان و دورغ بر او پیروز می شود.با تمام این اوصاف مرد ناچار از بودن با زن است و رهایی وی از دست زن امکان پذیر نیست. (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ،علامه خوئی،ج21) 

زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او                                           

از دیدگاه ابن میثم بحرانی: 

گزیدن برای عقرب است و چون شان زن،نیز اذیت می باشد،لفظ عقرب برای او استعاره شده است،منتها در زن گزیدنش همراه با لذت است،مانند زخمی که خاراندن آن اگر چه ناراحتی به دنبال دارد،اما در لحظه خارش،این خاراندن همراه با لذت است.? (شرح ابن میثم بحرانی، ج5)    

نظر ابن میثم بحرانی پیرامون وصیت  31: 

امیرالمؤمنین على علیه السلام به فرزندش امام مجتبى چنین توصیه مى‏فرماید:

و اکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن، فان شدة الحجاب ابقى علیهن، و لیس خروجهن باشد من ادخالک علیهن من لایوثق به علیهن و ان استطعت ان لا یعرفن غیرک فافعل.

تا مى‏توانى کارى کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد. هیچ چیز بهتر از خانه زن را حفظ نمى‏کند. همان‏طور که بیرون رفتن آنان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطرناک است، وارد کردن تو مرد بیگانه را بر او در داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه نیز مضر و خطرناک است. اگر بتوانى کارى کنى که جز تو مرد دیگرى را نشناسند چنین کن.

درباره نامه 31 بیشتر بدانیم.

این‏«وصیت‏»،از وصایاى مشهور امیر مؤمنان است،عده‏اى از بزرگان‏علماء که پیش از«شریف رضى‏»مى‏زیسته‏اند آنرا نقل کرده‏اند از جمله:

1-محمد ابن یعقوب کلینى در کتاب الرسائل.

2-ابو احمد حسن ابن عبد الله ابن سعید عسکرى از اساتید مرحوم صدوق درکتاب‏«الزواجر و المواعظ‏»

3-احمد بن عبد ربه مالکى در کتاب‏«عقد الفرید»قسمتى از آنرا در دومورد تحت دو عنوان در باب مواعظ الاباء للابناء آورده:

الف-در جزء سوم صفحه 155 تحت عنوان‏«و کتب على بن ابیطالب الى‏ولده الحسن‏»ب-در ص‏156 تحت عنوان‏«و کتب الى ولده محمد ابن حنفیه‏»

4-شیخ صدوق قسمتى از آن را در دو مورد«من لا یحضره الفقیه‏»آورده:

در جزء سوم صفحه 362 و در جزء چهارم ص 275.

5-ابن شعبه حرانى در کتاب تحف العقول ص 52.

در اسناد این وصیت مرحوم سید ابن طاووس در کتاب کشف المحجه لثمرة‏المهجة بتفصیل از آن بحث کرده است.

(مصادر نهج البلاغه ج‏3 ص‏307-312)

تقسیم بندى این نامه:

1-قسمت اول این وصیت،امام،بعنوان نمونه‏اى از میان جمیع پدرها،و فرزندش حسن را بعنوان نمونه‏اى از همه فرزندان معرفى مى‏کند و شاهد آن یکى‏از قسمتهاى نامه است که به امام حسن مى‏گوید من این وصایا را براى تو نوشتم‏چرا که سرزمین قلب جوان آماده است آنچه بذر در آن ریخته شود پرورش‏مى‏دهد و بالاخره حالات یک پدر را شرح مى‏دهد(من الوالد الفان-و خلیفة‏الاموات).

2-سپس از تجربیاتى که آموخته و برایش بصورت جدى و عینى در آمده‏سخن مى‏گوید و چون فرزندش را همه وجود خود مى‏داند تصمیم بر نصیحت اومى‏گیرد(اما بعد-بقیت لک او فنیت)

3-توصیه و سفارش بتقوا و آبادانى دل با یاد خدا و آنگاه درس خودسازى و توجه بحال گذشتگان و عبرت گرفتن از آنان،نصیحت و اندرز و کارهائى‏را که باید در راه خود سازى انجام دهد و آنچه باید از آن دورى کند(فانى اوصیک-لا یحق تعلمه)

4-مى‏گوید:پیش از آنکه نقصى از نظر جنبه‏هاى فکرى برایم پیدا شودسعى کردم دستورات لازم و آگاهى‏هاى مورد نیاز را بتو بدهم(لما رایتنى قدبلغت‏سنا-ربما اظلم علینا منه)

5-در این قسمت‏یاد آور مى‏شود که اگر چه باندازه همه جهانیان عمرنکرده ولى فکر و مطالعه در آثار آنها وى را از جریانات زندگى آنان آگاه کرده‏و خلاصه سر گذشت آنان و پیشرفت و شکستشان را در اختیار فرزندش قرار میدهد(اى بنى انى و ان لم اکن عمرت-فعهدت الیک وصیتى هذه)

6-آمده است:بهترین چیزى که از وصایاى من باید مورد توجه‏تو باشد وصیت‏به تقوا است و دیگر اینکه در راهى قدم گذارى که سلف صالح توقدم گذاردند چرا که آنها با دلیل در آن راه رفته‏اند و اگر خواستى خود آن طریق‏را با دلیل بدانى خویشتن را در شبهات میفکن و با فکر و توجه قدم بردار و در آغاز مطالعه،از خدایت کمک بگیر(و اعلم یا بنى ان احب ما انت-و الامساک‏عن ذلک امثل)

7-در این قسمت او را بطریق مطالعه توجیه مى‏کند که کارها همه بدست‏خدا است و جهان در طریقى مخصوص در حرکت است و پاداش در معاد خواهدبود.در طى مطالعه اگر علت چیزى برایت مبهم بود آن را بر جهل و ناآگاهى خودحمل کن چرا که تو در آغاز جاهل بوده‏اى سپس آگاه شده‏اى و چه بسیار از مسائلى‏که در آغاز برایت مجهول بوده اما بعدا واقعیت آنرا فهمیده‏اى و بالاخره توجه‏مى‏دهد که طریق همان است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گفته(فتفهم یا بنى وصیتى-مبلغ نظرى لک)

8-بیکتائى خداوند و دلیل آن و وظیفه‏اى که در این راه دارد اشاره میکند(و اعلم یا بنى انه لو کان لربک شریک-الا عن قبیح).

9-وضع دنیا را در ضمن دو مثال برایش مجسم مى‏کند:یک مثال در موردکسانى که با چشم بصیرت به دنیا مینگرند و مثال دیگر در مورد افرادى که مغرور به‏آن شده‏اند.(یا بنى انى قد انباتک عن الدنیا-و یصیرون الیه).

10-طریق بهتر زیستن و حسن عاقبت را در روابط با جامعه چنین توصیه‏مى‏کند که خویشتن را میزان قرار دهد.

از آنچه خرسند مى‏شود درباره دیگران انجام دهد و هر بد که نمى‏پسنددبا کس مکند(یا بنى اجعل نفسک میزانا-ما لا تحب ان یقال لک).

11-در این بخش از عجب و خود پسندى نکوهش نموده و آنرا آفتى براى‏اندیشه مى‏داند و کمال خشوع براى پروردگار را باو توصیه مى‏کند(و اعلم‏ان الاعجاب-فکن اخشع ما تکون لربک).

12-در این بند امام(ع)به راه دور و دراز و پر مشقت و رنج آخرت،اشاره‏میکند و بیان میدارد فرزندم فوق طاقت و توانائیت... بارت را سنگین مکن که سنگینیش وبالى برایت هست و باید تا آنجا که‏مى‏تواند زاد و توشه برگیرد و بافرادى که تحمل حمل این بار را دارند برسد تابتواند زندگى پر سعادتى داشته باشد،و نیز توجه مى‏دهد که در آنجا باید بار انسان‏از گناه سنگین نباشد:

(و اعلم ان امامک-و لا الى الدنیا منصرف)

12-در این قسمت‏بمقام بلند انسان پرداخته که در ارتباط با خدا نیاز بهیچ وسیله‏اى‏ندارد و بکمال لطف خداوند بانسان اشاره کرده که خداوند با او هرگز بستیزه‏نمیپردازد بلکه باب توبه برایش گشوده و حسناتش را ده برابر گردانیده و اگرگاهى دعا و خواسته‏هایش اجابت نمیشود روى حساب است.

(و اعلم ان الذى بیده خزائن السموات-و لا تبقى له)

13-در این قسمت‏بجریان واقعى آفرینش انسان اشاره کرده که هدف‏سراى دیگرى است نه این دنیا و رها ساختن این جهان است نه بقاى در آن و بالاخره‏از مرگ فرارى نیست.

(و اعلم یا بنى انک انما خلقت للاخرة-قد اهلکت نفسک)

14-در این بخش همواره بیاد مرگ بودن را باو توصیه میکند و وضع‏مردم دنیا با یکدیگر که همچون درندگان بجان هم افتاده‏اند برایش مجسم میسازدو او را از این طریق بر حذر میدارد(یا بنى اکثر ذکر الموت-و نسوا ما ورائها)

15-امام یادآور میشود که انسان از این جهان باید برود زیرا مرکب‏سوارى او شب و روز است که همواره او را میبرند چه بخواهد و چه نخواهد،تذکرمیدهد که انسان بتمام آرزوهایش نخواهد رسید پس در تلاش براى دنیا در برابراز دست دادن شرفهاى انسانى و آزادیها،باید سرعت نگیرد که خدا انسان راآزاد آفریده نباید برده چیز دیگرى شود و بالاخره انسان را از طمع باز مى‏دارد.

(رویدا یسفر الظلام-و ان کان کل منه)

16-در این قسمت‏باضرب المثلها و جملات کوتاه بهدایت او پرداخته(و تلافیک ما فرط-مطیة اللجاج)

17-در این بخش آئین دوستى و رفاقت را یاد آور شده است.

(احمل نفسک من اخیک-من سرک ان تسؤه)

18-یک سلسله نصایح و اندرزها در جملات کوتاه مخصوصا درباره معاشرت‏آمده است(و اعلم یا بنى ان الرزق-و ان حکیت ذلک عن غیرک).

19-یک سلسله دستورات مربوط بزنها و امور خانوادگى و چگونگى رفتاربا همسر و توجه به بستگان و خویشاوندان و اقوام میدهد(ایاک و مشاورة النساء-و یدک اللتى بها تصول).

20-دعا و طلب خیر براى فرزندش.(استودع الله-و السلام)

این یک توصیه اخلاقى است. علماى اسلام این جمله را به شکل یک توصیه اخلاقى تلقى کرده‏اند. اگر ما بودیم و چنین تعبیراتى، بدون شک آنچه استنباط مى‏شد بیش از توصیه اخلاقى بود، بلکه بیش از لزوم ستر وجه و کفین بود، آنچه استنباط مى‏شد همان است که ما از آن به حبس زن در خانه تعبیر کرده‏ایم. ولى علت اینکه فقها به مضمون چنین جمله‏ها فتوا نداده‏اند ادله قطعى دیگر از آیات و روایات و سیره معصومین بر خلاف مفاد ظاهر این تعبیرات است و به اصطلاح ظاهر این جمله‏ها «معرض عنه‏» اصحاب است. لهذا این جمله‏ها حمل به توصیه اخلاقى شده است و ارزش اخلاقى دارد نه فقهى.

آنچه فقها از امثال این جمله‏ها استنباط کرده‏اند این است که این گونه جمله‏ها ارشاد به حقیقتى روحى و روانى در روابط دو جنس است و شک نیست که حقیقتى را بیان مى‏کند. رابطه زن و مرد اجنبى سخت‏خطرناک است، گلى است که پیلان بر آن مى‏لغزند.

آنچه اسلام لااقل به صورت یک امر اخلاقى توصیه مى‏کند این است که تا حد ممکن اجتماع مدنى غیر مختلط باشد.

جامعه امروز زیانهاى اجتماع مختلط را به چشم خود مى‏بیند. چه لزومى دارد که زنان فعالیتهاى خود را به اصطلاح «دوش به دوش‏» مردان انجام دهند. آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصى در فعالیت و راندمان کار آنان رخ مى‏دهد؟

قرآن کریم، به اتفاق دوست و دشمن، احیا کننده حقوق زن است. مخالفان لااقل این اندازه اعتراف دارند که قرآن در عصر نزولش گامهاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت. ولى قرآن هرگز به نام احیاى زن به عنوان «انسان‏» و شریک مرد در انسانیت و حقوق انسانى، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همان گونه دید که در طبیعت هست. از این رو هماهنگى کامل میان فرمانهاى قرآن و فرمانهاى طبیعت‏برقرار است، زن در قرآن همان زن در طبیعت است. این دو کتاب بزرگ الهى (یکى تکوینى و دیگرى تدوینى) با یکدیگر منطبقند. و حضرت على علیه السلام که همان قرآن ناطق است نیز همین گونه به زن نظر مى‏کند و مى‏فرماید زن همچون گلى زیباست که باید از او محافظت کرد تا لطافت و زیبایى او حفظ گردد.

1- از مشورت کردن با زنان بپرهیز،زیرا که آنان از نظر عقلانی دارای نقصان هستند و فکر آنان در معرض خطاست و هر کسی که اینچنین باشد،سزاوار نیست که مورد مشورت قرار گیرد.                                                                                     

2-   دیدگان زنان را به واسطه حجاب بپوشانید که این فصیح ترین کنایات از حجاب است.   

3-   جایز نیست شخصی را که اطمینان به او نمی باشد (خواه زن خواه مرد)وارد خانه اش ماید.                                                                                        

4-در بعضی مواقع، فساد آوردن بعضی از مردم به خانه،بیش از بیرون شدن زنان از خانه است و بهتر این است که زن در حالتی باشد که غیر از شوهر را نشناسد.         

5-زنان براموری که خارج ازتوانایی آنهاباشد(اعم ازخوردنیها و پوشیدنیها و غیره ) نباید مسلط  شوند.                                                                                    &nb

/ 0 نظر / 59 بازدید