من غروب خویش را در کوی جانان دیده ام
آفتاب عشق را در طلعت جان دیده ام
من مسیحی را در آن صحرا که نامش نینواست
برصلیب عشق تا اوج خدایان دیده ام
اه را اندوه را در منتهای عافیت

در حریم پر ز مهر مهرورزان دیده ام
من در انجا خنجری آغشته در خون خدا
بر گلوی بهترین فرزند انسان دیده ام
گوهری را برسر نی در مصاف آفتاب
می بدست و پیرهن چاک و غزل خوان دیده ام
التماس دعا