هدف از وجود واحدی تحت عنوان"مکاتب فلسفی" اولا شناخت مکاتبی است که در حوزه تعلیم و تربیت وجود دارند و ثانیا تبیین کاربرد این مکاتب در مقوله آموزش و پرورش است.

 

در ابتدا باید به این نکته توجه داشت که فلسفه در سه مقوله خلاصه می شود:

1-      هستی شناسی

2-      معرفت شناسی

3-      ارزش شناسی

 

هستی شناسی حوزه ای است که در آن فیلسوف به دنبال پاسخ به این پرسش است که

"آیا نظام هستی وجود دارد؟"

"آیا نظام هستی هدفمند است؟"

"آیا آغاز دارد؟"و ...

 

در حوزه معرفت شناسی بحث از شناخت به میان می آید اینکه

"آیا می توانیم نظام هستی را بشناسیم؟"

"اگر می توانیم بشناسیم با چه ابزاری؟"

 

در مبحث ارزش شناختی همچنین به دو زیر مجموعه آن  اشاره می شود  که عبارتند از

1-      اخلاق(مجموعه بایدها و نباید ها)

2- هنر

 

اخلاق با این دو پرسش مواجه است که

"آیا در نظام هستی بایدها و نبایدهایی جاری و ساری است؟"

"آیا این بایدها و نبایدها همه جایی و همه زمانی اند(مطلقند یا نسبی؟)"

و هنر (زیبایی) که می گوید:

"چه چیز زیبایی وجود دارد؟"

"اگر زیبایی وجود دارد چه چیز زیباست؟"

 

 

 

 

آن زمان که بحث از کاربرد فلسفه در نظام آموزش و پرورش به میان می آید از

1-      اهداف

2-      برنامه درسی

3-      روش تدریس

4-      نقش معلم

5-      نقش فراگیر

6-      رابطه میان آنها

 

توضیح اینکه:

برنامه درسی در دو طبقه بندی تبیین می شود:

1-     موضوع محور

2-     فرایند محور

 

برنامه درسی موضوع محور بر اساس موضوع درسی و حوزه های دانشی است که

بر پایه حوزه ای از دانش استوار است

از ساده به پیچیده تنظیم می شود

 

اما برنامه درسی فرایند محور که در آن دیگر حوزه دانش مطرح نیست و فقط علایق و رغبتها و نیازهای فراگیر مطمح نظر قرار می گیرد مانند اگزیستانسیالیست و ناتورالیستها

 

 

 

 

 

مکتب فلسفی ایده آلیسم

در تبیین این مکبت آنچه بیش از پیش مدنظر است نخست آنکه:

1-      ریشه آن از Idea به معنای (ایده،نظر و آرمان) است آرمان به این معنا که امکان نرسیدن به آنها بیشتر است دور از دسترس است و در اندیشه های آنها آرمان گرایی موج می زند و این کاملا در مدینه فاضله افلاطون متصور است و

2-      اینکه جنس ایده ها دهنی و انتزاعی است

 

مبانی هستی شناختی این مکتب:

آیا نظام هستی وجود دارد؟

در پاسخ باید گفت که در این مکتب پاسخ مثبت است  به این معنا که نظام هستی در عالم بالاست و این نظام سایه ای از نظام اصلی است و کلیدواژه اش دیالکتیک است به این معنا که دیالکتیک یک حرکت فلسفی است که دو وجه دارد

1-      دیالکتیک بالارونده(مرگ – حرکت از عالم محسوس به سوی معقولات)

2-      دیالکتیک پایین رونده(تولد- حرکت از عالم معقول به سوی محسوسات)

مبانی معرفت شناختی:

شناخت از طریق ذهن و عقل صورت می گیرد

مبانی ارزش شناسی:

ارزش ها همه جایی و همه زمانی اند آنها معتقدند زیبایی وجود دارد و ملاک زیبایی ترجیهات شخصی توست به این معنا که آنها در برخورد با ارزش ها عاطفی هستند و به عبارت دیگر یک تابلو برای اینکه از آن لذت ببری باید هارمونی داشته باشد.